محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
433
آثار عجم ( فارسى )
آنكه در بزم بود ، دستش چون ابر مطير * آنكه در رزم بود تيغش چون برق يمان « 1 » آنكه چون او نتوان ديد به صد عهد قرين * آنكه چون او ندهد چرخ به صد قرن ، نشان ره به قدرش نه خرد جست توانست نه وهم * پى به جاهش نه يقين برد تواند نه گمان مرد را كلك و بنانى است كه شمشير ملوك * تا ابد حبس نيامند « 2 » از آن كلك و بنان گر ز خلقش كس با خاك سخن بر خواند * خاك چون نافهء چين گردد و چون عنبر و بان تا كه از كعبه و از زمزم و از ركن و حطيم « 3 » * باشد و ماند در دهر همى نام و نشان سدّهء كعبهء قدرت كه سپهر دگر است * از شرف باد زيارتگه اعيان جهان جناب نقيب الممالك : ميرزا مهدى كه حكيمى است اديب و طبيبى حذاقت نصيب ، نيز از جمله معتمدين آن پيشگاه است و در سخن سرايى ، صاحب قدر و جاه ؛ [ و ] شرح حال او را با بعضى از اشعارش ، در اين كتاب ، از اين پيش نگاشتم . « 4 » خاتمه : ثانيا از عاكفان حضرت صاحب اختيار - ابقاه اللّه بالعزّ و الاقتدار - اشارتى رفت كه سفر قصبهء كازرون را همّتى گمارم و از آنجا به صحراى شاپور قدمى گذارم و از آثار آنجا نيز نقشهاى بردارم و تفصيلى از آنها بنگارم ؛ سپس آن نگارش را ملفّق آيد ، بدين كتاب
--> ( 1 ) . برقى است كه در يمن درخشان شود ؛ و برق آنجا شديد است و يمان منسوب به يمن است كه نام ملكى است معروف . ( 2 ) . به كسر اوّل ، غلاف است . ( 3 ) . جايى است در مكّه ؛ و آن ، ميان ركنى است كه در آن ، حجر الاسود است ؛ و ميان زمزم و ديوار كعبه را نيز حطيم گويند . ( 4 ) . به صيغهء مفعول ؛ فراهم آمده .